گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۸۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: انرسیدن۱۰ بیت
رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدنهزار قافله آهنگ و یک دعا نرسیدن
نفس‌کشد چقدر محمل غرور ترددبه یک دوگام ره وهم تا کجا نرسیدن
تاملی‌که جهان چیده سعی هرزه تلاشانبر ابتدا تک و تاز و بر انتها نرسیدن
ز دیر وکعبه مپرسید کاین خیال‌پرستانرسیده‌اند به چندین مقام تا نرسیدن
چه‌گویم از مدد ضعف نارسایی طاقتبه خود رساند مرا سعی هیچ جا نرسیدن
تلاش هرزه مآلم درین بساط چه داردچکیدن از مژه چون اشک و تا به پا نرسیدن
زآبیاری اشکم چو نخل شمع چه حاصلتنیده بر ثمر باغ مدعا نرسیدن
ز بسکه داشت جهات ظهور تنگ فضاییگداخت شبنم گلزارش از هوا نرسیدن
تغافل است تماشاگر حقیقت اشیارسیده‌گیر به هر یک بقدر وا نرسیدن
بس است آینه پرداز جرات من بیدلعرق دمیدن و تا جبهه از حیا نرسیدن