گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۵۶

خاک نمیم امروز دی محو یاد بودیمدر عالمی‌که هستیم شادیم و شاد بودیم
درکوه آتش سنگ‌، در باغ جوهر رنگبا این متاع موهوم در هر مزاد بودیم
چاک جگرکجا بود مژگان تر کرا بودبا داغ این هوسها در اتحاد بودیم
اجزای ما ز شوخی ناکام رفت بر بادگر می‌نشست این‌گرد نقش مراد بودیم
عشق مقام ما را با خود خیالها بوددر نرد اعتبارات خال زیاد بودیم
رسم حضور و غیبت‌کم داشت محفل انسفارغ ز خیرمقدم تا خیرباد بودیم
بستیم ازتعلق بر دوش فطرت آخرافسردنی که گویی یکسر جماد بودیم
فطرت ز ما جنون خواند تحقیق چشم خواباندچون نقش بال عنقا پر بی‌سواد بودیم
گر از فرامشانیم امروز شکوه ازکیستزین پیش هم کسی را ما کی به یاد بودیم