گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۵۷

درکارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیمامروز از تو باغیم دی خاک هم نبودیم
از ما چه خواهد انصاف جز عرض بی‌نشانیآیینهٔ سکندر یاجام جم نبودیم
نی دیرجای ما شد نی‌کعبه متکا شددر هرکجا رسیدیم ثابت قدم نبودیم
همت چه سر فرازد اندیشه بر چه نازداینجا صمد نگشتیم آنجا صنم نبودیم
پرواز تاکجاها شهرت طرازد از مادر آشیان عنقا طبل و علم نبودیم
شایستهٔ هنر را کس از وطن نرانددر ملک نیستی هم پر محتشم نبودیم
در عرصهٔ تخیل‌ گرد حدوث تا کیای غافل اینقدرها ننگ قدم نبو‌دیم
اکنون به قدر امواج باید قلم به خون زدتا چشمه درنظربود عبرت رقم نبودیم
نام طلوع خورشید شهرت نمای صبحستتا او نکرد شوخی ما متهم نبودیم
ناقدردانی از ما پوشید چشم یارانهر چند خاک بودیم از سرمه‌ کم نبودیم
تا در خیال جاکرد تمییز آب وگوهربیدل من و تو گویا هرگز به هم نبودیم