غزل شمارهٔ ۲۳۴۷
دوشکز دود جگر طرح شببشانکردیمشرری جست ره ناله چراغانکردیم
دهر توفانکدهٔ شوق سراسر زدگی استگرد دل داشت به هر دشتکه جولانکردیم
لغزشی داشت ره عشقکه درگام نخستطوف آسودگی آبله پایان کردیم
صبح این میکده گم بود درآغوش خمارما هم از شوخی خمیازه گریبان کردیم
وسعت عیش جهان در خور خرسندی بودعالمی را ز دل تنگ به زندان کردیم
بیتویک غنچهٔ آسوده درتن باغ نماندهر چه همرنگی دل داشت پریشان کردیم
هر نفس چاک گریبان بهاری دارددر جگر بوی گل کیست که پنهان کردیم
حاصل سینه برآتش زدن ما چو سپنداینقدر بود که یک ناله به سامان کردیم
همچو مژگان ز تماشاکدهٔ عالم رنگحاصل این بود که خمیازه به دامان کردیم
هیچ عیشی به تماشای دل حیران نیستبه خیال آینه چیدیم و چراغان کردیم
به تنزل عرق سعی ندامتگلکردآنچه گم شد ز جبین بر مژه تاوان کردیم
فکر خوبش است سرانچام دو عالم بیدلهمه کردیم اگر سر به گریبان کردیم