گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۴۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: انکردیم۱۳ بیت
دیده را باز به دیدار که حیران کردیمکه خلل در صف جمعیت مژگان ‌کردیم
بسکه آشفته نگاهی سبق غفلت ماستمژه را هم رقم خواب پریشان ‌کردیم
غیر وحشت نشد از نشئهٔ‌ تحقیق بلندمی به ساغر مگر از چشم غزالان ‌کردیم
زبن دو تا رشته‌که هر دم نفسش می‌خوانندمفت ما بود که چون صبح‌ گریبان ‌کردیم
خاک خجلت به سرچشم چه طاعت چه‌گناههر چه کردیم درین کلیهٔ ویران کردیم
عرصهٔ‌ کون و مکان وسعت یک گام نداشتچون نگه بیهده اندیشهٔ جولان کردیم
رهزنی داشت اگر وادی بی‌مطلب عشقعافیت بود که زندانی نسیان کردیم
موج ما یک شکن از خاک نجوشید بلندبحر عجزیم‌ که در آبله توفان ‌کردیم
سوختن انجمن آرای هوس بود چو شمعداغ را مغتنم دیدهٔ حیران کردیم
حاصل از هستی موهوم نفس دزدیدناینقدر بود که بر آینه احسان کردیم
تازه‌رویی ز دل غنچهٔ ما صحرا ریختآنقدر جبهه گشودیم که دامان کردیم
عشق در عرض وفا انجمن معشوقستچشم‌بندی‌که به این پیکر عریان کردیم
بیدل از بسکه تنک مایهٔ دردیم چو شمعصد نگه آب شد و یک مژه‌گریان‌کردیم