گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۲۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهرفتهایم۱۲ بیت
چون غنچه در خیال تو هرگاه رفته‌ایممحمل به دوش بیخودی آه رفته‌ایم
پاس قدم به دشت جنون حق سعی ماستعمری به دوش آبله‌ها راه رفته‌ایم
راه سفر اگر همه ابروست تا جبیناز ضعف چون هلال به یک ماه رفته‌ایم
از ساز منزل و سفر عاجزان مپرسچون داغ آرمیده و چون آه رفته‌ایم
محمل طراز کشمکش دهر عبرتیستماییم خواه آمده و خواه رفته‌ایم
امروز سود ما غم فردای زندگی استاندیشه‌ای که در چه زیانگاه رفته‌ایم
عجز و غرور هر دو جنون‌تاز وحشتندزین باغ اگر گلیم و اگر کاه رفته‌ایم
لاف صفا ز طبع هوس موج می‌زندای هوش غفلتی ‌که پر آگاه رفته‌ایم
فرصت ز رنگ ماست پرافشان نیستیغافل ز ما مباش که ناگاه رفته‌ایم
عنقا نشان شهرت گمنامی خودیمکو بازگشتنی که به افواه رفته‌ایم
بانگ دراست قافلهٔ بیقرار مایک‌ گام ناگشوده به صد راه رفته‌ایم
بیدل به بند نی‌ گرهی نیست ناله راآزاده‌ایم اگر همه در چاه رفته‌ایم