غزل شمارهٔ ۲۳۲۴
گر در هوای او قدمی پیش رفتهایممانند شبنم از گره خویش رفتهایم
قید جهات مانع پرواز رنگ نیستاز حیرت اینقدر قفس اندیش رفتهایم
آنجاکه نقش جبههٔ تسلیم جاده استآسودهایم اگر همه در نیش رفتهایم
تا لبگشودهایم به دریوزهٔ امیدچون آبرو ز کیسهٔ درویش رفتهایم
زاهد فسون زهد رها کن که عمرهاستما هم چو شانه از ته این ریش رفتهایم
دنیا و صد معامله عقبا و صد خیالما بیخودان به چنگ چه تشویش رفتهایم
غواص درد را به محیطگهر چهکاراخگر صفت فرو به دل ریش رفتهایم
در آفتاب سایه سراغ چه میکنداز خویش تا تو آمدهای پیش رفتهایم
با هیچ ذره راست نیاید حساب مااز بس که در شمار کم و بیش رفته ایم
بیدل نشاط دهر مآلش ندامتستچونگل ازبن چمن همه تن ریش رفتهایم