گنج

غزل شمارهٔ ۲۳۰۳

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اهم۱۲ بیت
وقت است‌کنیم‌گریه با همای شمع شب است روز ما هم
دوریم جدا زدامن یارچون دست شکسته از دعا هم
هستی چقدر رعونت انشاستسرها دارد چو شمع پا هم
تا زندگیت نفس شمارسترو چون نفس از خود و بیا هم
زین‌گرد نشسته در زمین‌ستچیزیست چو صبح بر هوا هم
خونم چه نشان دهد زدستیکایینه نگیرد از حنا هم
گر سر نکنم نیازتسلیمچون اشک که بشکند کلاهم
از کوشش نارسا مپرسیدما را نرساند تا به ما هم
هر جا بردیم نقب راحتدیدیم بجا نبود جا هم
بر جوهرتیغ خم منازبدسر می‌فکند قد دو تا هم
خاری ندمید ازین بیابانمژگان طلب است خواب پا هم
بیدل چو عرق وفا سرشتانآیند ز عبرت از حیا هم