گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مکنم۱۴ بیت
بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنمغول چندی در بیابان پرورم آدم‌کنم
در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثرزخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهم‌کنم
عالمی رنج توقعهای بیجا می‌کشدکوس شهرت انتظاران بشکنم یا نم‌کنم
چون خبیث افتاد طبع از طعن خبث‌اش ننگ نیستخوک را حلواکشم در پیش تا ملزم‌کنم
با فساد جوهر ذاتی چه پردازد صلاحآدمیت کو اگر از خرس مویی کم کنم
هرزه‌کاریها درین دل مردگان از حد گذشتبعد ازین آن به که گر کاری کنم ماتم کنم
هیچم اما در طلسم قدرت نیرنگ دهرچون عدم‌کاری‌که نتوان‌کرد اگر خواهم‌کنم
صنعتی دارد خیال من ‌که در یک دم زدنعالمی را ذره سازم ذره را عالم‌کنم
حکم تقدیر دگر در پردهٔ‌ کلک منستهر لئیمی راکه خواهم‌بی‌کرم حاتم‌کنم
ننگ همت‌گر نباشد پوچ بافیهای وهمبر سماروغی نویسم جاه و چتر جم‌کنم
تا خجالت بشکند باد بروت سرکشیموی چینی بر علمهای شهان پرچم‌کنم
از صفا آیینه‌دار یک جهان دل می‌شودسنگ خشتی راکه من با نقش خود محرم‌کنم
بسکه در ساز کلامم فیض آگاهی است عاممحرم انصاف گرددگرکسی را ذم کنم
عبرت ایجادست بیدل تنگی آغوش شرمبی‌گریبان نیستم هر چند مژگان خم‌کنم