گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۷۵

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: رکنم۱۲ بیت
باده ندارم که به ساغرکنمگریه ‌کنم تا مژه‌ای تر کنم
کو تب شوقی‌ که دم واپسینآینه را آبله بستر کنم
صف شکن ناز توانایی‌امتیغ‌ گر از پهلوی لاغر کنم
تا نگهی در تپش آرام شمعناخن پا تا مژه شهپر کنم
تهمت آسودگی‌ام داغ کردرفع خجالت به چه جوهرکنم
کاش درین عرصه به رنگ شراراز نفس سوخته سر برکنم
در همه‌کارم اگر این است جهدخاکبه سر از همه بهترکنم
نیست کسی دادرس هیچکسرعد نی‌ام‌ گوش‌ که را کر کنم
تر شود از شرم لب تشنه‌امخشکی اگر تهمت ساغر کنم
عزتم این بس ‌که چو موج ‌گهرپای به دامن‌ کشم و سر کنم
حسرت دیدار نیاید به شرحتا به‌کجا آینه دفترکنم
بیدل از آن جلوه نشان می‌دهدقلزمی از قطره چه باورکنم