گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انم۱۱ بیت
به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانمرگ سنگست همچون جوهر آیینه مژگانم
گلی جز داغ رسوایی در آغوشم نمی‌گنجدز سر تا پا چو جام باده یک چاک‌گریبانم
حباب از پیرهن آیینه داری می‌کند روشنبه پوشش ساختم تا اینقدرکردند عریانم
اگر بنیاد مینا خانهٔ ‌گردون به سنگ آیدمنش در چشم همت یک شکست اشک می‌دانم
چراغ ‌کشته دودش زیر دست داغ می‌باشدز نقش پا فروتر می‌تپد گرد بیابانم
قیامت داشت بی‌روی تو شمع انجمن بودنگدازم آب زد تا سوختن‌گردید آسانم
ندارم در دبستان محبت شوق بیکاریبه یادت سطر اشکی می‌نویسم ناله می‌خوانم
تماشا مشربم از ساز راحتها چه می‌پرسیجهان افسانه‌گردد تا رسد مژگان به مژگانم
به تدبیر جنونم ره ندارد حکم مستوریچو مغز پسته هر چند استخوان باشدگریبانم
عرق پیمای شبنم چون سحر عمریست می‌تازمندارم آنقدر آبی‌ که ‌گرد خویش بنشانم
درین محفل مبادا از زبان‌گردن‌کشم بیدلچو شمع از فیض خاموشی‌گریبان ساز دامانم