گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انم۱۲ بیت
به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانمپر طاووس دامانی‌که نم چیند ز مژگانم
لبم از شکوه مگشا تا نریزی خون حسرت‌هاخموشی پنبه‌ است امشب جراحتهای پنهانم
جنون‌ کو تا غبار دستگاه مشربم‌ گیردکه دامنها فرو رفته‌ست در چاک گریبانم
گداز انفعالم مانعست از هرزه گردیهابه این نم یک دو دم شیرازهٔ خاک پریشانم
دل هر ذره رنگ خانهٔ آیینه می‌ریزدبه دیدار تو گر خیزد غبار از چشم حیرانم
چوگل هر چند فرصت غیر تعجیلم نمی‌خواهدبهار عالمی طی می‌شود تا رنگ گردانم
کدورت بر نمی‌دارد دماغ انتظار منمحبت می‌دهد ساغر ز چشم پیر کنعانم
سببها پر فشانست از نوای ساز رسواییهم ندارم اینقدر بهر چه عریانم
نه من از خود طرب حاصل‌، نه غیر از وضع من خوشدلهمان در خانهٔ مفلس‌ فضولیهای مهمانم
مزاح وحشت اجزایم تسلّی بر نمی‌داردبه‌گردون می‌برم چون صبح‌ گردی راکه بنشانم
به یک وحشت ز چندین مدعا قطع نظر کردمجهان در طاق نسیان نقش بست از چین دامانم
ز حرف پوچ بی‌مغزان سراپا شورشم بیدلز وحشت چاره نبود همچو آتش در نیستانم