گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۴۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: امم۱۱ بیت
به این طاقت نمی‌دانم چه خواهد بود انجاممنگین بی‌نقش می‌گردد اگرکس می‌برد نامم
به رنگ نقش پا دارم بنای عجز تعمیریبه پستی می‌توان زد لاف معراج از لب بامم
هزاران موج ساحل گشت چندین قطره گوهر شدهمان محمل طراز دوش بیتابیست آرامم
چه اندوزم به این جوش‌ کدورت غیرخاموشیگلوی شمع می‌گردد کمند سرمهٔ شامم
نپیچد بر دل کس ریشهٔ شوق گرفتاریچوتخمم تا گره واکرده‌ای گل می‌کند نامم
مگر از خود روم تا مدعای دل به عرض آیدصدایی درشکست رنگ می‌دارد لب جامم
هنوزم شمع سودا در نقاب هوش می‌سوزدسرا پا آتشم اما به طرز سوختن خامم
به چشم بسته غافل نیستم از شوق دیدارتز صد روزن به حیرت می‌تپد در پرده بادامم
شرار برق جولان از رگ خارا نیندیشدکند صد کوچهٔ بیداد را رنگین گل اندامم
شکوه حسرت دیدار قاصد بر نمی‌تابدمگر در محفل جانان برد آیینه پیغامم
گرفتار طلسم حیرت دل مانده‌ام بیدلبه رنگ آب‌ گوهر نیست بیش از یک ‌گره دامم