گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۳۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نگم۱۳ بیت
به رنگ‌گلشن ازفیض حضورت عشرت آهنگممشو غایب‌ که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم
حیا را کرده‌ام قفل در دکان رسواییبه رنگ غنچه پنهانست جیب پاره در چنگم
ز مردم بسکه چون آیینه دیدم سخت‌ روییهانگه در دیده پیچیده است مانند رگ سنگم
خوشا روزی‌ که نقاش نگارستان استغناکشد تصویر من چندان که بیرون آرد از رنگم
به رنگ سایه از خود غافلم لیک اینقدر دانمکه‌ گر پنهان شوم نورم و گر پیدا همین رنگم
شدم پیر و نی‌ام محرم نوای نالهٔ دردیمحبت‌ کاش بنوازد طفیل قامت چنگم
ز خاک آستانت چشم بی نم می‌برم امادلی دارم‌ که خواهد آب گردید آخر از ننگم
به ظرف غنچه دشوار است بودن نکهت ‌گل رانمی‌گنجد نفس در سینهٔ من بسکه دلتنگم
تنک ظرفی چو من در بزم میخواران نمی‌باشدکه دور جام بیهوشی است چون‌ گل ‌گردش رنگم
مگر بر هم توانم زد صف جمعیتت رنگیبه رنگ شمع یکسر تیغم و با خویش در جنگم
به وضع احتراز هر دو عالم باج می‌گیرمجهانگیر است چون خورشید ناگیرایی چنگم
طرف در تنگنای عرصهٔ امکان نمی‌گنجدهمان با خوبش دارم‌کار،‌ گر صلح است و گر جنگم
به وهم عافیت چون غنچه محروم از گلم بیدلشکستی‌ کو که رنگ دامن او ریزد از چنگم