گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۳۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: نگم۱۲ بیت
از کجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگمحسن‌، بی رنگ و من بی‌خبر آیینه به چنگم
شوخی‌ام جز عرق شرم درین باغ چه داردهمچو شبنم‌ گل حیرت چمن آینه رنگم
تهمت‌آلود هوسهای دویی نیست محبتعکس او گشتم از آیینه زدودند چو زنگم
شیشه برسنگ زدم لیک ز سنگینی غفلتچشم نگشود درین بزم رگ خواب ترنگم
زبن بیابان به چه تدبیر شوم رام تسلیهست هر ذره جنون چشمکی از داغ پلنگم
طرفی ‌از شوق نبستم چه به دنیا چه به عقبابه جهانی دگر افکند فشار دل تنگم
نتوان ‌کرد به این عجز مگر صید تحیرجوهر آینه دارد پر پرواز خدنگم
در رهت تا نشوم منفعل ساز فسردنچون نفس‌ کاش به پایی که عیان نیست بلنگم
عالمی شد چو سحر پی سپر بیخودی مندامن ناز که دارد شکن آرایی رنگم
بی‌نیازم ز صنمخانهٔ نیرنگ دو عالمکلک تصویر توام در بن هر موست فرنگم
شور موج خطر افسانهٔ تشویش‌ که داردعافیت زورقی آراسته از کام نهنگم
می‌کشد محمل بیطاقتی شمع تحیربیدل آیینهٔ صد رنگ شتابست درنگم