گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۳۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکم۱۰ بیت
زین ‌گریه اگر باد برد حاصل خاکمچون صبح چکد شبنم اشک از دل چاکم
دست من و دامان تمنای وصالتنتوان چو نفس‌کردن ازین آینه پاکم
از آبله‌ام منع دویدن نتوان کردانگور نگردد گره ریشهٔ تاکم
بی موج به ساحل نرسد کشتی خاشاکاز تیغ اجل نیست در این معرکه باکم
گردم چمن رنگ نبالد چه خیال‌ستعمری‌ست که در راه تمنای تو خاکم
دارد نفسم پیچ و خم طرهٔ رازیکان را نبود شانه مگر سینهٔ چاکم
از بسمل شمشیر جفا هیچ مپرسیددارم به نظر ذوق هلاکی که هلاکم
ای همت عالی نظران دست نگاهیتا چند کشد پستی طالع به مغاکم
دل شمع خیالی‌ست‌ که تا حشر نمیردزنهار تکلف مفروزید به خاکم
بیدل به خیال مژهٔ چشم سیاهیامروز سیه مست‌تر از سایهٔ تاکم