گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۲۳

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: رگوشم۱۲ بیت
ندانم مژده آواز پای کیست در گوشمکه از شور تپیدنهای دل گردید کر گوشم
حدیث لعلت از شور جهانم بیخبر داردگران شد چون صدف آخر به آب این ‌گهر گوشم
به‌ گلشن بی‌ تو می‌لرزم به خویش از نوحهٔ بلبلمباد از شعلهٔ آوازگیرد در شررگوشم
غبار ریزش اشک و گداز ناله‌گیر از منکه من ازپردهٔ دل تا سواد چشم تر گوشم
ز انداز پیامت لذت دیدار می‌جوشدنهان می‌گشت چشم انتظار، ای‌کاش درگوشم
نمی‌دانم چه آهنگست قانون خرامت راکه جای نقش پا فرشست در هر رهگذر گوشم
چه امکانست وهم غیر گنجد در خیال منتویی منظور اگر چشمم‌، تویی مسموع اگر گوشم
خموشم دیده‌ای اما به ساز بینواییهاخروشی هست‌ کان را در نمی‌یابد مگر گوشم
مقیم خلوت رازت نی‌ام لیک اینقدر دانمکه حرفی می‌کشد چون حلقه از بیرون درگوشم
فسون درد سر بر من مخوانید ای سخن‌سازانکه من بر حرفهای ناشنیدن بیشتر گوشم
به تیغ‌ گفتگو آفاق با من برنمی‌آیداگر بندد گلی از پنبه بر روی سپر گوشم
دماغی ساز کن درد سر اینجا کم نمی‌باشدجهان افسانه سامان است بید‌ل هر قدر گوشم