گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۱۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: وشم۱۱ بیت
به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشمکه من ز بار نفس چون حباب آبله دوشم
سپند مجمر یأسم نداشت سرمهٔ دیگرتپید ناله به‌ کیفیتی‌ که‌ کرد خموشم
ز بس به درد تپیدن‌ گداختم همه اعضاتوان شنید چو موج ازشکست رنگ خروشم
چه ممکنست‌ کسی پی برد به شوخی حالمنشانده است تحیر به آب آینه جوشم
خوشم به حاصل تردامنی چو اشگ ندامتنه ‌گوهرم‌ که شوم خشک و آبرو بفروشم
ز آفتاب‌ کشم ناز خلعت زرینگلیم بخت سیه بس بود چو سایه به دوشم
نوید عافیتی دارم از جهان قناعتصدای‌ بی‌نفس موج‌ گوهر است سروشم
تغافلست ز عالم لباس عافیت منحباب‌وار ندانم به غیر چشم چه پوشم
چمن طرازی ناز است سیر بیخودی امشبصدای پای که دارد غبار رفتن هوشم
شرار نیم نگه فرصت نمود ندارددر انتظار که باشم به آرزوی چه‌ کوشم
درین چمن به چه‌ گل آشنا شوم من بیدلمگر چو لاله دو روزی به داغ یأس بجوشم