گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۰۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یرمیکشم۱۳ بیت
چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشماز داغ پنبه می‌کشم و دیر می‌کشم
طفلی شد و شباب شد و شیب سرکشیدلیکن یقین نشد که چه تصویر می‌کشم
فرصت امید و سعی هوسها همان بجاستسیماب رفت و زحمت اکسیر می‌کشم
عجزم به زعم خویش رگ از سنگ می‌کشدهر چند موی از قدح شیر می‌کشم
بی خم شدن ز دوش نیفتاد بار کشرنج شباب تا نشوم پیر می‌کشم
مزدوری بنای جسد بار گردن استتا زنده‌ام همین گل تعمیر می‌کشم
زین ناله‌ای که هرزه دو نارسایی استروزی دو انتقام ز تأثیر می‌کشم
بنیاد اعتبار بر این صورت است و بسوهم ثبات دارم و تغییر می‌کشم
در دل هزار ناله به تحسین من کم استنقاش صنعت المم تیر می‌کشم
ضعفم نشانده است به روز سیاه شمعپایی که می‌کشم ز گل قیر می‌کشم
تا همچو اخگرم تب جانکاه کم شودمی‌سایم استخوان و تباشیر می‌کشم
پیری اشاره‌ای ز خم ابروی فناستای سر مچین بلند که شمشیر می‌کشم
بیدل سخن صدای گرفتاری دل استاین ریشه‌ها ز دانهٔ زنجیر می‌کشم