غزل شمارهٔ ۲۱۶۷
خاموشم و بیتابی فریاد تو دارمچندانکه فراموش توام یاد تو دارم
این ناله که قد میکشد از سینهٔ تنگمتصویر نهال ز غم آزاد تو دارم
تمثال گل و رنگ بهارم چه فریبدمن آینهٔ حسن خداداد تو دارم
هرچند به صد رنگ زنم دست تصنعچون وانگرم خامهٔ بهزاد تو دارم
تا زندهام از جانکنیام نیست رهاییشیرینی و من خدمت فرهاد تو دارم
گو شیشهٔ امکان شکند سنگ حوادثمن طاقی از ابروی پریزاد تو دارم
پرواز نفس یاد گرفتاری شوقایستاین یک دو پر از خانهٔ صیاد تو دارم
چشمت به نگاهی ز جهان منتخبمکردتمغای قبول از اثر صاد تو دارم
مطرب چه تراود ز نیبینفس منهر ناله که من دارم از ارشاد تو دارم
بیدل تو به من هیچ مدارا ننمودیعمریستکه پاس دل ناشاد تو دارم