غزل شمارهٔ ۲۱۶۶
به هستی از اثر اعتبار مایه ندارمچو مویکاسه چینی به غیر سایه ندارم
مگر به خاک رسانم سر بنای تعینکه غیر آبلهٔ پا چو اشک پایه ندارم
چو طفل اشکگداز دلیست پرورش منیتیم عشقم و ربطی به شیر دایه ندارم
تهیهٔکف افسوسکردهام چه توانکردبه سرمه سایی عبرت جزاین صلایه ندارم
بس است سطرگدازم چو شمع نامهٔ الفتدگر صریح چه انشاکنمکنایه ندارم
به ماکیان توزاهد مرا چه ربط وچه نسبتتو سبحهگیرکه من چون خروس خایه ندارم
سزدکه مولویام خرده بر شعور نگیردکهگمره ازلم جزوی از هدایه ندارم
به هر طرفکشدم دل، یکیست جاده و منزلسوار مرکب شوقم خرکرایه ندارم
به نام محض قناعت کنید از من بیدلکه من چو مصحف تحقیق هیچ آیه ندارم