غزل شمارهٔ ۲۰۶۴
ز علم و عمل نکتهها گوش کردمندانم چه خواندم فراموش کردم
خطوط هوس داشت اوراق امکانمژه لغزشی خورد مغشوش کردم
گر این انفعال است در کسب دانشجنون بود کاری که با هوش کردم
اثر تشنهکام سنان بود و خنجرچو حرف وفا سیر صد گوش کردم
نقاب افکنم تا بر اعمال باطلجبینی ز خجلت عرق پوشکردم
بجز سوختن شمع رنگی نداردتماشای امشب همان دوش کردم
جنون هزار انجمن بود هستینفسها زدم شمع خاموش کردم
به یک آبله رستم از صد ترددکشیدم ز پا پوست پاپوش کردم
بس است اینقدر همت میکشیهاکه پیمانه پُرگشت و من نوشکردم
ز قد دو تا یادم آمد وصالششدم پیر کاین طرح آغوش کردم
اگر بار هستی گران نیست بیدلخمیدن چرا زحمت دوش کردم