غزل شمارهٔ ۲۰۱۰
تأخیر ندارد خط فرمان نجاتمدر کاغذ آتش زده ثبت است براتم
آثار بقایم عرق روی حبابستشرم آینه دارد بهکف از موت و حیاتم
هستی به هوس تک زدن گرد فسوس استمانند نفس سخت ندامت حرکاتم
عجزم ز نم جبهه گذشتن نپسندیدزین یکدو عرق شد پل جیحون و فراتم
گرد نفس و فال اقامت چه خیالستپرواز گرفتهست سر راه ثباتم
خطی به هوا میکشم از فطرت مجهولدر مشق جنون خامه نوا کرده دواتم
چون نشئه ندانم به کجا می روم از خویشدارد خط پیمانه شمار درجاتم
هیهات نبردم اثر از نشئهٔ تحقیقدین رفت به باد هوس صوم و صلاتم
محتاج نیام لیک چو آیینه ز حیرتهر جلوه که آمد به نظر داد زکاتم
خاموشیام آن نیستکه جوشم به تکلماز حرف تو بر لب شکری بست نباتم
بیدل نفسم کارگه حشر معانیستچون غلغلهٔ صور قیامت کلماتم