گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: الیام۱۱ بیت
رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌اممستی نماست آینهٔ جام خالی‌ام
یک روی و یک دلم به بد و نیک روزگارآیینه کرد جوهر بی انفعالی‌ام
هر برگ ‌گل به عرض من آیینه است و منچون بو هنوز در چمن بی مثالی‌ام
عمریست در ادبکدهٔ بوریای فقرآسوده‌تر ز نکهت گلهای قالی‌ام
در پرده کوس سلطنت فقر می‌زندحیرت صداست چینی ناز سفالی‌ام
بخت سیاه ‌کو که ز ضعفم نشان دهدبر شب نوشته‌اند برات هلالی‌ام
شد خاک از انتظار تو چشم تر و هنوزقد می‌کشد غبار نگه از حوالی‌ام
هر جزوم از شکسته دلی موج می‌زندمن شیشه ریزه‌ام حذر از پای‌مالی‌ام
در هر سری به نشئهٔ دیگر دویده استچون موج باده ریشهٔ بی‌اعتدالی‌ام
موج از گهر ندامت دوری نمی‌کنداندیشهٔ فراق ندارم وصالی‌ام
بیدل به ناتوانی خود ناز می‌کنمپرواز آشیانی افسرده بالی‌ام