گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۸۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امهام۷ بیت
قصهٔ دیوانگان دارد سراسر نامه‌اممی‌تراود شور زنجیر از صریر خامه‌ام
دیگ زهدی در ادبگاه خموشی پخته‌امزبر سرپوش حباب از گنبد عمامه‌ام
در فراقت خواستم درد دلی انشا کنمجوش زد خون پرده‌های دیده اشک از نامه‌ام
مشق راحت نیست مژگانی‌ که می‌آرم بهمبی‌رخت خط می‌کشد بر لوح هستی خامه‌ام
طاقت شور دماغ من ندارد کایناتمی‌زند آتش به عالم گرمی هنگامه‌ام
برنمی‌دارد دماغ وحدتم رنگ دوییغنچه سان کرده‌است بوی خود معطر شامه‌ام
معنی‌ام اجزای بیرنگی‌ست بیدل چون حباباینقدرها شوخی اظهار دارد خامه‌ام