گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۸۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اننالهام۱۲ بیت
در جنون گر نگسلد پیمان فرمان ناله‌امبعد ازین‌، این نُه فلک گوی است و چوگان ناله‌ام
هر نگه مدّی به خون پیچیدهٔ صد آرزوستهوش کو تا بشنود از چشم حیران ناله‌ام
مستیِ حسن و جنونِ عشق از جامِ من استدر گلستان رنگم و در عندلیبان ناله‌ام
بس‌که خون آرزو در پردهٔ دل ریختمگرچه زخمی بود هر جا شد نمایان ناله‌ام
عمرها شد در سواد بیکسی دارم وطنآه اگر نبود چراغ این شبستان ناله‌ام
ساز و برگِ عافیت یکبارم از خود رفتن استچون نفس‌ گر می‌شود کارم به سامان، ناله‌ام
هیچ جا از عضو امکان قابل تأثیر نیستروزگاری شد که می‌گردد پریشان ناله‌ام
پوست از تن رفت و مغز از استخوان‌، اما هنوزبرنمی‌دارد چو نی دست از گریبان ناله‌ام
گرد من از عالم پرواز عنقا هم گذشتتا کجا خواهد رساند این خانه ویران ناله‌ام
گر به دامان ادب فرسود پایم باک نیستگاه گاهی می‌کشد تا کوی جانان ناله‌ام
مژده‌ای آسودگی کز یک تپیدن چون سپندمن شدم خاکستر و پیچید دامان ناله‌ام
بیدل از عجزم زبان درد دل فهمیدنی‌ستبی‌تکلف چون نگاه ناتوانان ناله‌ام