غزل شمارهٔ ۱۹۸۴
از جراحتزار دل چیدهست دامان نالهاممیرسد یعنی ز کوی گلفروشان نالهام
دیده دردآلودهٔ محرومی دیدار کیستکز شکست اشک میجوشد ز مژگان نالهام
همعنان درد دل عمریست از خود میرومنسبتی دارد به آن سرو خرامان نالهام
دید و وادیدم برون پردهٔ رنگست و بسهر کجا باشم چه پیدا و چه پنهان نالهام
با دو عالم اضطراب اظهار مطلب خامشی استصد جرس دل دارم اما نیست امکان نالهام
دوش کز بام ازل افتاد طشت کاف و نونگر تأمل محرم معنی است من آن نالهام
خندهٔگل را نمک از شور بلبل بوده استحسن او بیپرده شد تا گشت عریان نالهام
درد عشقم قصهٔ من بشنو و خاموش باشتا نهانم، داغ، چون گشتم نمایان نالهام
از شکست شیشهٔ دل آنقدر غمگین نیامدرد آن دارم که خواهد شد پریشان نالهام
چون سپندم نیست خاکستر دلیل خامشیسرمه گشتم تا ببیند چشم یاران نالهام
راز دل چون موج پوشیدن ندارد ساز منمیدرد در هر تپیدن صد گریبان نالهام
بیدل از مشت غبار حسرتآلودم مپرسیک بیابان خار خارم، یک نیستان نالهام