غزل شمارهٔ ۱۹۸۰
سینه چاک یک جهان گرد هوس بالیدهامصبح آزادی چه حرف است این قفس بالیدهام
طمطراق گفتگوی بیاثر فهمیدنیستکاروانی چند آواز جرس بالیدهام
انفعال همتم، ننگ جهان فطرتمآرزویی در دماغ بوالهوس بالیدهام
در خرابات ظهورم نام هستی تهمتیستچون حباب جرم مینا بینفس بالیدهام
سوختن هم مفت فرصت بود اما مایهکوپهلوی خشکی به قدر یک دو خس بالیدهام
هر غباری در هوای دامنی پر میزندمن هم ای حسرتکشان زین دسترس بالیدهام
نالهام اما نمیگنجم درین نه انجمنیارب این مقدار در یاد چه کس بالیدهام
غیر دریا چیست افسون مایهٔ ناز حبابمیدرم پیراهنت بر خود ز بس بالیدهام
بیدل از ساز ضعیفیهای من غافل مباشصور میخندد طنینی کز مگس بالیدهام