گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۷۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: یدهام۱۲ بیت
چون تپش در دل نفس دزدیده‌امموجم اما در گهر لغزیده‌ام
مستی‌ام از مشرب میناگری‌ستهر قدر بالیده‌ام کاهیده‌ام
رفتن رنگم به آن کو می‌برداز که راه خانه‌ات پرسیده‌ام
حیرتم آیینهٔ تحقیق نیستاینقدر دانم که چیزی دیده‌ام
فطرت شمع از گدازم روشن استسوختن را آبرو فهمیده‌ام
عالم رنگست سر تا پای مندر خیالت گرد خود گردیده‌ام
چون سحر از وحشتم غافل مباشتا گریبان دامن از خود چیده‌ام
کسوت هستی چه دارد جز نفساز همین تار اینقدر بالیده‌ام
رنگ تا باقیست آزادی‌کجاستبهر خود چون‌گل نفس دزدیده‌ام
عمرها شد از خم دیوار عجزسایه پیدا کرده‌ام خوابیده‌ام
شرم هستی از خود آگاهم نخواستتا شدم عریان مژه پوشیده‌ام
بیدل افسون کری هم عالمی استگوشم اما حرف کس نشنیده‌ام