غزل شمارهٔ ۱۹۳۷
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گلدر راه تو صد رنگ جبین ریخته تا گل
گلشن چقدر حیرت دیدار تو دارددر شیشهٔ هر رنگ شکستهست صدا گل
شبنم صفت از عجز نظر هیچ نچیدیمغیر از عرقی چند درین باغ حیا گل
ای بیخبران غرهٔ اقبال مباشیداز خاک چه مقدار کشد سر به هوا گل
نعل همه در آتش تحصیل نشاط استدریاب که از رنگ چه دارد ته پا گل
عالم همه یک بست و گشاد مژه داردای باغ هوس غنچه چه رنگ است و کجا گل
آشفتگی وضع جنون بیچمنی نیستگر ذوق تماشاست به این رنگ برآ گل
دلدار سر نامه و پیغام که داردآیینه تو آنجا ببر از حیرت ما گل
سیر چمن بیخودی آرایش ناز استگر میروی از خویش برو رنگ و بیا گل
بیدل سر احرام تماشای که داردآیینه گرفتهست به صد دست دعا گل