گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۳۵

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایتغافل۱۱ بیت
ای جوش بهارت چمن‌آرای تغافلچون چشم تو سر تا قدمت جای تغافل
عمریست‌ که آوارهٔ امید نگاهیمازگوشهٔ چشم تو به صحرای تغافل
از شور دل خسته چه مینا که نچیده‌ستابروی تو بر طاق معلای تغافل
ازنقطهٔ‌خالی‌که‌برآن‌گوشهٔ‌ابروست‌مهری زده‌ای بر لب گویای تغافل
سربازی عشاق به بزم تو تماشاستهرچند نباشد به میان پای تغافل
کو هوش ادا فهمی نازی که توان خواندسطر نگه از صفحهٔ سیمای تغافل
هرچند نگاه تو حیات دو جهان استمن‌کشتهٔ تمکینم و رسوای تغافل
فریاد که از لعل تو حرفی نشنیدیمموجی نزد این گوهر دریای تغافل
دلها به تپش خون شد و ناز تو همان استمپسند به این حوصله مینای تغافل
از حسن در این بزم امید نگهی نیستای آینه خون شو به تماشای تغافل
بیدل نکشیدیم زکس جام مدارامردیم به مخموری صهبای تغافل