غزل شمارهٔ ۱۹۰۷
نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگعبرتی بیرون چکیدهست از فشار چشم تنگ
صدر استغنای یار آمادهٔ تعظیم ماستیک قدم گر بگذرپم از چوب دربانان ننگ
دهر بیباکست اما قابل بیداد کیستهمت از مینا طلب درکوه بسیار است سنگ
فضل اگر رهبر بود اوهام انوار هداستابر رحمت خضر میرویاند از صحرای بنگ
تا اثر چون ناله از صید اجابت نگذردپر برون میآرد اینجا سعی منقار خدنگ
از هوس عمریست چون آیینه مژگان بستهایمکم نگردد از سر ما سایهٔ دیوار زنگ
خاک میلیسد دم بیدستگاهی لاف مردسرمه آهنگ است در آب تنک هوی نهنگ
گرمی آغوش بیرنگی برودت مایه نیستهمچو بویگل چه شد زیر پرم نگرفت رنگ
چشم بدمست که زد بر سنگ مینای مراکز غبارم تا قیامت صوت خیزاند ترنگ
امتحان هستی از دل رونق تحقیق برداز نفسکردیم آخر خانهٔ آیینه تنگ
آسمان بیدل ندانم تا کجا میراندماین فلاخن میزند عمریست از دورم به سنگ