غزل شمارهٔ ۱۹۰۱
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وک۷ بیت
شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوکقبضهٔ تیغی فرنگی ساخت با دندان خوک
گرچه حکم یک نفس سازست در دیر و حرمنالهٔ ناقوس با لبیک نتوان یافتکوک
از تکلف چونگذشتی رسم و آیین باطلستمشرب عریانی از مجنون نمیخواهد سلوک
غیر خوبان قدردان دل نمیباشد کسیعزت آیینه باید دید در بزم ملوک
دورگردون با مزاجکاملان ناراست استرشته سست افتد اگر باشدکجی در ساز دوک
کی رسد یارب به داد ما یقین نیستیصرف شد عمر طلب در انتظارکاش و بوک
جبریان محفل تقدیر پر بیچارهاندبا قضا بیدل چه سازد دست و پای لنگ و لوک