گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۸۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انصدف۱۰ بیت
نسبت لعل‌ که داد این همه سامان صدفشور در بحر فکنده است نمکدان صدف
عرق شرم همان مهر لب اظهار استبخیه دارد ز گهر چاک گریبان صدف
ترک مطلب‌ کن و از کلفت این بحر برآنیست جز بستن لب‌، چیدن دامان صدف
به قناعتکده‌ام ره نبرد صحبت غیرضبط آغوش خود است الفت احسان صدف
نتوان مایهٔ اسباب طرب فهمیدناشک چندی گرهٔ دیده حیران صدف
بگذر از حاصل این بحر که بی‌عبرت نیستبعد تحصیل‌ گهر وضع پشیمان صدف
در شکست جسد آرایش تعمیر دلستنیست بی‌سود گهر تاجر نقصان صدف
اینقدر حاصل آرام درین بحر کراستای‌ گهر آب شو از خجلت سامان صدف
کام تقلید ز نعمت نبرد بهرهٔ ذوقغیر ریزش نبود درخور دندان صدف
اشک شوخ است به ضبط مژه‌ گیرم بیدلطفل چندی بنشانم به دبستان صدف