غزل شمارهٔ ۱۸۸۴
بحث و جدل به افت جان میکند طرفسرها به تیغ فتنه زبان میکند طرف
طعن خسان مقابل صدق مقال توستاظهار راستی به سنان میکند طرف
از گفت و گو به خاک مزن گوهر وقاراین موج بحر را به کران میکند طرف
تا کی ز چارسوی تعلق خرد کسیجنسی که آتشش به دکان میکند طرف
تشویش خوب و زشت ز آثار آگهیستآیینه را صفا به جهان میکند طرف
بد نیست با معاملهٔ جاه ساختناما دماغ را به خران میکند طرف
پیدا اگر نباشی از آفات رستهایبا ناوک غرور نشان میکند طرف
تا آتشی به دل نزند عشق چون سپندآداب را به ناله چسان میکند طرف
همدرس خلق باش، تغافل کمال نیستای بی خبر کری به فغان میکند طرف
آسان مدان تردد روزی که چون هلالبا نُه سپهر یک لب نان میکند طرف
بیدل غرور لاف دلیل سبکسریستخودسنجیات به سنگکران میکند طرف