غزل شمارهٔ ۱۸۷۲
نه صورت بویی و نه رنگیست درین باغوهم تو تماشایی بنگیست درین باغ
شاخ گل و سروی که سر ناز کشیدهتصویر کمانی و خدنگیست درین باغ
وحشت همه فرش افکنی خواب بهار استکو سایهٔ گل پشت پلنگیست درین باغ
اقبال جهان را به بلندی نستانیآغوش سحر کام نهنگیست درین باغ
ای غنچه مخور عشوهٔ امید شکفتنهشدار که بوی دل تنگیست درین باغ
انجام بهار اینهمه پامال خزان نیستآیینه مپرداز که رنگیست درین باغ
در خندهٔگل بوی سلامت نتوان یافتگر قلقل میناست ترنگیست درین باغ
هر رنگکهگلکرد شکستن بهکمین بودهر شیشه مچینید که سنگیست درین باغ
رسوایی ناموس حیا بود تبسمگل حیف نفهمید که ننگیست درین باغ
پرواز نسیم است پرافشان تسلسلیاران همه نازان که درنگیست درین باغ
بیدل می عشرت به کسی نیست مسلمهر گل شکن آمادهُ رنگیست درین باغ