گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۳۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ویش۱۱ بیت
صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویشکه رنگم می‌پرد گر می‌تپد گرد از سرکویش
نفس تا می‌کشم در نالهٔ زنجیر می‌غلتمگرفتارم نمی‌دانم چه مضمونست گیسویش
تو هم ای دیده محو شوق باش و بیخودیها کنکه عالم خانهٔ آیینه است از حیرت رویش
دل یاقوت خون گردیده‌ای در حسرت لعلشرم آهو به خاک افتاده‌ای از چشم جادویش
چو سرو آزاد شو یا همچو شمع از خویش بیرون‌آبه لب‌ گر مصرعی داری ز وصف قد دلجویش
غبارآلود هستی‌ گر همه تا آسمان بالدچو ماه نو همان پهلوخور عجز است پهلویش
شکست شیشهٔ ما تاکجا فریاد بر داردتغافل رفت بر طاق بلند از چین ابرویش
دو روزی پیش ازین با یار در یک پیرهن بودمکنون از هر گلم باید کشیدن منت بویش
غبار آرمیدن برده‌اند از خاک این صحراسواد وحشتی روشن‌ کنید از چشم آهویش
کباب وحشت اشکم‌ که چون بیدست و پا گرددبه سر غلتیدنی زین عرصه بیرون می‌برد گویش
به وصل از ناتوانی رنج هجران می‌کشم بیدلندارم آنقدر جرأت که چشمی واکنم سویش