گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۳۱

وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیه: ویش۱۲ بیت
دلی را که بخشد گداز آرزویشچو شبنم دهد غوطه در آبرویش
به جمعیت زلف مشکین بنازمکه از هربن موست حیران رویش
چرا دل نبالد در آشفتگیهاکه چون تاب زد، دست درتار مویش
چنان ناتوانم‌که بر دوش حسرتز خود می‌روم‌ گر کشد دل به سویش
توانی به گرد خرامش رسیدنز ضبط نفس‌ گر کنی جستجویش
به عاشق ز آلودگیها چه نقصانکه مژگان بود دامن تر وضویش
ز تقوا ندیدیم غیر از فسردنخوشا عالم مستی و های وهویش
به میخانهٔ وهم تا چند باشیحبابی‌که خندد پری بر سبویش
مشو مایل اعتبارات دنیاگل شمع اگر دیده باشی مبویش
فلک خواهد از اخترت داغ‌کردنمجو مغز راحت ز تخم‌کدویش
صبا گرد زلف‌که افشاند یا ربکه عالم دماغ ختن شد ز بویش
نگه موج خون گشت در چشم بیدلچه رنگ است یارب گل آرزویش