گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۲۱

آه از این جلوهٔ نقاب فروشبحر در جیب و ما حباب فروش
تو و صد موج‌ گوهر تمکینمن و یک اشک اضطراب فروش
انفعال است شبنم این باغعرقی‌ گل ‌کن و گلاب فروش
چشمی از نقش این و آن بر بنداعتبار جهان به خواب فروش
دل افسرده سنگ راه وفاستکاش خون گردد این حجاب فروش
هوش اگر صد قماش پردازدتو به یک جرعهٔ شراب فروش
آخرکار شعله همواری‌ستنفسی چند پیچ و تاب فروش
به هوس پایمال نتوان زیستمخمل ما مباد خواب فروش
باب غم جز دل‌ گداخته نیستمشتری تشنه است‌، آب فروش
قدر داغ جگر چه می‌دانیرو به دکانچهٔ ‌کباب فروش
سایه پرورد جلوهٔ یاریمخاک ماگیر و آفتاب فروش
بیدل ایام غازه کاری رفتماند بخت سیه خضاب فروش