گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۰۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: الش۱۰ بیت
جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالشگذشت از قامت خم‌ گوش بر آواز خلخالش
ز پرواز نفس آگه نی‌ام لیک اینقدر دانمکه آخر تا شکستن میرسد سعی پر و بالش
به خواب وهم تعبیر بلندی‌کرده‌ام انشابه‌گردون می‌تند هرکس بقدر گردش حالش
وداع ساز هستی‌ کن‌ که اینجا هر چه پیدا شدنفس‌ گردید بر آیینهٔ تحقیق تمثالش
مزاج ناتوان عشق چون آتش تبی داردکه جز خاکستر بنیاد هستی نیست تبخالش
شبستان جنون دیگر چه رونق داشت حیرانمچراغان‌ گر نمی‌بود از شرار سنگ اطفالش
گرفتم نوبهار آمد چه دارد گل در این گلشنهمان آیینه‌دار وحشت پار است امسالش
به ضبط نالهٔ دل می‌گدازم پیکر خود رامگر در سرمه غلتم تا کنم یک خامشی لالش
غنا و فقر هستی آنقدر فرصت نمی‌خواهدنفس هر دم زدن بی‌پرده است ادبار و اقبالش
به هر کلکی ‌که پردازند احوال من بیدلچو تار ساز بالد تا قیامت ناله از نالش