گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۰۵

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: الش۱۲ بیت
دل گمگشته‌ای دارم چه می‌پرسی ز احوالشدو عالم گر بود آیینه ناپیداست تمثالش
گره‌گردیدن من نیست بی‌عرض پریشانیگل است اظهار تفصیلی‌که باشد غنچه اجمالش
به دوش زندگی چون سایه دارم بار اندوهیکه نتواند جبین برداشتن از خاک حمالش
قناعت پرور عشقم مکن انکارم ای زاهدتو و صد سبحه‌گردانی من و یک دانهٔ خالش
ز شیخان برد وهم ریش و دستار آدمیت رامبادا اینقدر حرفم گرفتار دم و یالش
جهان ازساغر وهم امل مست است وزبن غافلکه فرصت رفته است از خود به دوش‌گردش حالش
قفس نشکسته‌ای تا وانماید رنگ پروازتکه هرگنجشک پرورده‌ست عنقا درته بالش
نی‌ام درخاکساری هم بساط آبله اماسری دارم که در هر گام باید کرد پامالش
شرر خرمن دلی چون‌کاغذ آتش‌کمین دارمتماشایی‌که نومیدی چه می‌بیزد به غربالش
چسان پنهان توانم داشتن راز محبت رابقدر اشک من آیینه در دست است تمثالش
بجایی برد حیرانی دل خون گشتهٔ ما راکه چون یاقوت نتوان رنگ‌گرداندن به صد سالش
پر افشان هوای‌کیست از خود رفتن بیدلکه چون صبح بهاران رنگ می‌گردد به دنبالش