گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۸۴

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: یرش۱۲ بیت
چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرشدرآغوش‌ کمان بر دل قیامت می‌کند تیرش
مگر آن جلوه دریابد زبان حیرت ما راکه چون آیینه بی‌حرف است صافیهای تقریرش
اگر این است برق خانه سوز شعلهٔ حسنتجهانی می‌توان آتش زدن از رنگ تصویرش
مصور جلوه نتواند دهد نقش میانت راگر از تار نظر سازند موی‌ کلک تحریرش
سیه‌روزی که یاد طره‌ات آوازه‌اش داردبه صد خورشید نتوان شد حریف منع شبگیرش
به این نیرنگ اگر حسن بتان آیینه پردازدبرهمن دارد ایمانی‌ که شرم آید ز تکفیرش
به سعی جان‌کنیها کوهکن آوازه‌ای داردبه غوغا می‌فروشد هرکه باشد آب در شیرش
در این دشت جنون الفت‌گرفتاری نمی‌باشدکه آزادی پر افشان نیست از آواز زنجیرش
نفس می‌بست بر عمر ابد ساز حباب منبه‌ یک بست وگشاد چشم آخر شد بم و زیرش
دل جمع آرزو داری بساط‌ گفتگو طی‌ کنکه‌گوهر بر شکست موج موقوف است‌ تعمیرش
به صحرایی که صیادش‌کمند زلف او باشداگر معنی شود جستن ندارد گرد نخجیرش
به صد طاقت نکردم راست بیدل قامت آهیجوانی‌ها اگر این است رحمت باد بر پیرش