غزل شمارهٔ ۱۷۵۳
صبح است و دارد آنگل در سر هوای نرگساز چشم ما بریزید آبی به پای نرگس
ابر و بهار اقبال امروز سایهٔ کیستگلکرد تاج برسر بال همای نرگس
آب وگل تعین این دلکشی نداردرنگ شکستهٔ کیست طرف بنای نرگس
هم چشم نوبهارم خوابم چه احتمال استدارد غنودن اما تا غنچههای نرگس
بیانتظار نتوان از وصلکام دل بردگل میرسد درین باغ یکسر قفای نرگس
حیرت برون این باغ راهی نمیگشایدهرچند رسته باشد چشم از عصای نرگس
ما را بهاین دو دم عیش با چتر گل چهکار استهمسایهٔ خزانیم زبر لوای نرگس
اقبال اوج گردون گر میگشود کاریمیل زمین نمیکرد دست دعای نرگس
تقلید چند باید در جلوهگاه تحقیقپامال نور شمع است رنگ لقای نرگس
مضمون پیش پا نیز آسان نمیتوان خواندصد صفر و یک الف بود عبرتفزای نرگس
چندانکه وارسیدیم رنگ خزان جنون داشتایکاش داغ میرست زین باغ جای نرگس
بیدل ز چشم مردم دور است حقشناسیکوری است خرمن اینجا چون دستهای نرگس