گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۴۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رمپرس۱۱ بیت
پر تیره‌روزم از من بی ‌پا و سر مپرسخاکم به باد تا ندهی از سحر مپرس
در دل برون دل چو نفس بال می‌زنمآوارگی‌ گل وطن است از سفر مپرس
صبح آن زمان‌ که عرض نفس داد شبنم استپروازم آب می‌شود از بال و پر مپرس
هستی فسانه است‌ کجا هجر و کو وصالتعبیر خوابت اینکه شنیدی دگر مپرس
گشتیم غرق صد عرق ننگ از اعتباردریا ز سرگذشت رموز گهر مپرس
ما بیخودان ز معنی خود سخت غافلیمهرچند سنگ آینه است از شرر مپرس
فرسود چاره‌ای ‌که طرف شد به رنج دهربا صندل از معاملهٔ دردسر مپرس
هرکس درین بساط سراغ خودست و بسنارفته در سواد عدم زان کمر مپرس
دل را به فهم معنی آن جلوه بار نیستناز پری ز کارگه شیشه‌گر مپرس
ثبت است رمز عشق به سطر زبان لالمضمون نامه اینکه ز قاصد خبر مپرس
بیدل نگفتنی است حدیث جهان رنگصد بار بیش گفتم از این بیشتر مپرس