گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۴۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادممپرس۹ بیت
دل قیامت می کند از طبع ناشادم مپرسبیستون یک ناله می‌گردد ز فرهادم مپرس
نام هم مفت است‌، عنقا بشنو و خاموش باشصد عدم از هستی آن سویم ز ایجادم مپرس
محفل‌آرای حضورم خلوت نسیان اوستگو فراموشم نخواهی هیچش از یادم مپرس
پهلوی‌خودمی‌خورم چون شمع‌و ازخود می‌رومرهنورد وادی تسلیمم از زادم مپرس
تهمت تشویش نتوان بر مزاج سایه بستخواب امنی دارم از عجز خدادادم مپرس
تا مژه در جنبش آید عافیت خاکستر استشمع بزم یأسم از اشک شررزادم مپرس
همچو طاووسم به‌ چندین رنگ محو جلوه‌اینقش دامم دیدی از نیرنگ صیادم مپرس
کس در این محفل زبان‌دان چراغ‌کشته نیستاز خموشی سرمه گردیدم ز فریادم مپرس
آب‌ در آیینه بیدل حرف زنگار است و بسسیل اگر گردی سراغ کلفت‌آبادم مپرس