گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۲۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اریهنوز۱۲ بیت
خارخارت ‌کشت و پیش حرص بیکاری هنوزدر تردد ناخنت فرسود و سر خاری هنوز
می‌شماری‌گام و راهی می‌کنی قطع از هوسکعبه پر دور است در تسبیح و زناری هنوز
زین‌بیابان‌آنچه‌طی‌گردید جزکاهش‌که داشتهمچو شمع از خامسوزی داغ رفتاری هنوز
ریشه‌ات بگسیخت ساز اندیشهٔ مضراب چندشد نفس بی‌بال و در پرواز منقاری هنوز
صبح جزشبنم‌گلی زین باغ نومیدی نچیدگریه ‌یکسر حاصل است وخنده می‌کاری هنوز
عبرت آفات دهر از خواب بیدارت نکردبیخبر در سایهٔ این کهنه دیواری هنوز
جان پاکی، تاکی‌افسردن به‌کلفتگاه جسمیوسفت در چاه مرد و برنمی‌آری هنوز
چشم‌بندی بی‌تمیزی را نمی‌باشد علاجدرکف است آیینه و محروم دیداری هنوز
غنچه تاکی در عدم بفریبد افسون‌ گلشسر به بادت رفته و در بند دستاری هنوز
همسری با ذره‌ات آب حیا در خاک ریختزین هوس هم اندکی ‌کم شو که بسیاری هنوز
بر در هر سفله می‌مالی جبین احتیاجخاک بر فرق توهم آبروداری هنوز
نیست بیدل هرکسی شایستهٔ خواب عدماز تو تا افسانه‌ای باقیست بیداری هنوز