غزل شمارهٔ ۱۷۲۶
رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوزچشم بر خاکستر بال است پروازم هنوز
بیتو پیش از اشک شبنم زین گلستان رفتهاممی دهد گل از شکست رنگ آوازم هنوز
پیکرم چون اشک در ضبط نفس گردید آبمی شمارد عشق چون آیینه غمازم هنوز
زین چمن عمریست گلچین تماشای توامدور از آغوش خیالت یک گل اندازم هنوز
زندگی وصل است اما کو سر و برگ تمیزچول نفس صیدم به فتراک است میتازم هنوز
عشق حیرانم، غبارم را کجا خواهد شکستیک قلم پروازم و در چنگل بازم هنوز
مژدهای از وصل دارم خانه خالی میکنمای نفس ضبطی که من آیینه پردازم هنوز
رفتهام عمریست زین محفل، نوای فرصتمسادهلوحان رشته میبندند بر سازم هنوز
مردهام اما همان رقص غبارم تازه استخاک راه کیستم یا رب که مینازم هنوز
یک قفس قمریست از شور جنون خاکسترمچون نگه در سرمه هم میبالد آوازم هنوز
سوختن از شعلهٔ من خامی حسرت نبرددیدهام انجامکار و داغ آغازم هنوز
کی برم چون صبح کام از عشرت جان باختنمنکه چونگل از ضعیفی رنگ میبازم هنوز
مشت خاکم تا کجا چرخم به پستی افکندنقش پا گر افسرم سازد سرافرازم هنوز
شبنم رمطینتم بیدلگر افسردم چه باکمیرسد بر یک جهان بیطاقتی نازم هنوز