غزل شمارهٔ ۱۷۲۵
خون شد دل و ز اشک اثر میکشد هنوزساز آبگشت و نغمهٔ تر میکشد هنوز
حیرت به نقش صفحهٔ امکان قلمکشیدمژگان خمار زیر و زبر میکشد هنوز
خلقی در این جنونکدهٔ وهم، چون هلالاز سرگذشته تیغ و، سپر میکشد هنوز
جوش غبار کم نشد از خاک رفتگانمنزل رسیده رنج سفر میکشد هنوز
ما را به وهم نشئهٔ تجرید داغ کردعریانییکه جامه ز بر میکشد هنوز
نامحرمی به وصل هم از ما نمیرودحیرت قدح ز حلقهٔ در میکشد هنوز
فرش است دستگاه حلاوت بهکنج فقرنی گشته بوریا و شکر میکشد هنوز
نشکسته گرد رنگ ز پرواز دم مزنعنقا ز آشیان توپر میکشد هنوز
ای شمع نقش پردهٔ تحقیق دیگر استتصویرت انتظار سحر میکشد هنوز
تخفیف حرص خواجه نشد پیکر دوتااین گاو مرده بار دو خر میکشد هنوز
بیدل چهگنجهاکه نشد طعمهٔ زمینقارون به خاک رفته و زر میکشد هنوز