غزل شمارهٔ ۱۷۲۴
فتیلهای به دل بیخبر ز داغ افروزعلاج خانهٔ تاربک کن چراغ افروز
ز باده برق عتاب آب دادنت ستم استکه گفت چهره برافروز و بیدماغ افروز؟
پریرخان به هزار انجمن قدح زدهاندتو این چراغ طرب یک دو گل به باغ افروز
دلیل منزل تحقیق ترک واسطه استبه سوز جاده و شمع ره سراغ افروز
امید شعلهٔ آواز بلبلان تا چندبه دود یاس دمی آشیان زاغ افروز
به غیر آبلهٔ پا دلیل راحت نیستبه این چراغ تو همگوشهٔ فراغ افروز
اگر فتیلهٔ موج میات به تاب رسدهزار انجمن از برق یک ایاغ افروز
دمی که صفحه به ذوق فنا زدی آتشره طلب به گهرهای شبچراغ افروز
فروغ بزم وفا مغتنم شمر بیدلچراغ اگر نفروزد کسی تو داغ افروز