گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۲۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارسبز۱۲ بیت
هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبزگر همه طوطی شوی نتوان شد آن مقدار سبز
این چمن الفت‌پرست سایهٔ ‌گیسوی کیستسبزه می‌جوشد به ‌گردن رشتهٔ زنٌار سبز
برگ عیش قانعان بی‌گفتگو آماده استشد زبان بسته از خاموشی اظهار سبز
گر مزاج خام ظالم پخته‌کار افتد بلاستورنه دارد طبع‌گل چندان‌ که باشد خار سبز
کسوت ما هرچه باشد ناله خون‌آلوده استطوطیان را کم شود چون بال و پر منقار سبز
از لب شاداب او چون سنبل اندر چشمه‌سارموج می‌خواهد شدن در ساغر خمّار سبز
گر سحاب آرد نوید سایهٔ نخل قدشنالهٔ بلبل دهد چون سرو از این‌ گلزار سبز
برق حسن نو خطی در گل ‌گرفت آیینه راجلوه‌گر این است‌ کشت تشنهٔ دیدار سبز
ریشهٔ ‌گل بی‌طراوت نیست از ابر بهارمی‌کند تردستی مطرب زبان تار سبز
هیچ زشتی در مقام خویش نامرغوب نیستخار را دارد همان چون گل سر دیوار سبز
رنگ می‌بندد لب خندان به عزلت خو مکنآب هم می‌گردد از آسودن بسیار سبز
آبروی مرد بیدل با هنر جوشیدنستنیست در شمشیرها جز تیغ جوهردار سبز